عمومی

دلخوش به کرم صاحب عزا

گزارش آنا از سبد میوه فقرا که روز پنجشنبه در بهشت ​​زهرا پر شد

توجه کمتری را به خود جلب می کنند. مردان و زنانی که در روزهای پنجشنبه و جمعه کنار قبور تازه فوت شده می نشینند. فاتحه می خوانند و با انتخاب مقداری میوه و خرما و شیرینی نمی بینند

گروه جامعه خبری آنا، زهرا اردشیری، کیفش را زیر چادر پاره پاره اش پنهان کرد، داخل کیسه پرتقال و سیب زیادی بود. با چشمانم دنبالش رفتم. بر سر قبر تازه مرده نشست. چند ضربه به قبر زد و دستش رفت توی ظرف میوه، یک پرتقال کوچک و چند عدد خیار!
چند قدمی بلند شد، در همان حالت نشست و دستش را در ظرف میوه دیگری برد. حالا کیسه تقریبا پر شده است. به بدن چاق او نگاه کرد. با خوشحالی یک پرتقال برداشت و میوه را پوست کند و در دهان گذاشت و مزه مزه کرد.

** این چیزها فرق دارد، لازم است!

“از این چیزها زیاد است.” این جمله را مردی که کنارم روی نیمکت نشسته بود گفت. شرمنده ام که نگاهم دنبال زن رفت. اما به نظر می رسد او نسبت به من طعم گرم و سرد بهتری دارد. وی گفت که تعداد آنها در روزهای پنجشنبه و جمعه افزایش یافته است. فکر نکنید آنها گدا هستند! نه، برای خیریه رفتند میوه و غذا جمع کردند. بسیاری از آنها قدرت خرید ندارند. با این خیرات فرزندان خود را خوشحال می کنند. زن مقابل

“نه آقا! آنها عادت دارند مجانی غذا بخورند، این کار را می کنند.” آن مرد گفت که مال مردم را بخورد، مال مردم را بخورد نه آن که به صدقه مردم راضی باشد.

مادر مشغول نظافت قبر مادرش بود، گفت: نه! به غذای مجانی عادت دارند، همین کار را می کنند.» مرد گفت: کسانی که مال مردم را می خورند، کسانی هستند که از مال مردم می خورند، نه آنهایی که به صدقه مردم راضی می شوند، زن گفت: بسیاری از آنها چنین می کنند. باند درست کرده اند با عواطف مردم بازی می کنند اما مرد گفت به سر و صورت آن زن نگاه نکن حجاب و حیا و وقار از قیافه اش پیداست همه مثل هم نیستند اینها هستند شما می گویید، بله، اما آنها متفاوت هستند.

** مردم زیاد حرف می زنند

مرد میانسالی کیک گرفت و گفت: خدا رحمتش کند. پشت سرش راه افتادم. مثل اینکه قول داده بود در خانه شیرینی و شکلات بیاورد. این باعث شد کیفش پر از شیرینی و شکلات باشد. من عاشق دریا هستم. نفس عمیقی کشیدم و به سمتش رفتم. می پرسم شیرینی و شکلات زیاد دوست داری؟
گفت صدقه است به ما واگذار کردند. می گیریم، فاتحه اش را می خوانیم. گفتم شما را نمی شناسم، شنیدم عده ای از همین پنجشنبه جمعه بهشت ​​زهرا(س) نیازهای هفته خود را تامین می کنند.
با تحقیر در سرم گفت: مردم زیاد حرف می زنند. من تسلیم نمی شوم، التماس می کنم، این عادی نیست که مردم کیف حمل کنند، شیرینی و میوه زیاد جمع کنند. این بار خندید. با خنده بیشتر از نگاهش گفت: تو برو مغازه تو خیابون میوه بخر! میوه را اینجا برای گداهای گرسنه بگذارید!
مدت زیادی طول کشید تا او را متقاعد کنم که قصد بدی ندارم و می‌خواهم بدانم این درست است که عده‌ای حاضرند برای جمع‌آوری لوازم، صدقه‌های غیرضروری بدهند.
آهی کشید و گفت: ببین دختر جان، من نمی توانم میوه بخرم. من دو تا بچه قد و نیم در خانه دارم. من هفته ای یک بار به اینجا می آیم تا برای آنها شیرینی، میوه، آب میوه و شکلات جمع کنم. ثواب صدقه دهندگان هزار برابر است. من خودم فاتحه اش را خواندم».
میتونم بپرسم میوه هایی که 1 هفته جمع کردی؟ سرش را تکان داد و گفت: ما هرگز هر روز میوه نمی خوریم، برای بچه هایمان کافی است، من هفته ای یک بار میوه می خورم و طعم میوه را فراموش نمی کنم.

ما عادت نداریم هر روز میوه بخوریم، کافی است فرزندانم هفته ای یک بار میوه بخورند و طعم میوه را فراموش نکنند.

**موز مهمان است، خیار می گیریم!

کم کم به نظر می رسد که مرد میانسال بسیار نزدیک است. از چشم مردم حرف زد، از تمسخر آنها. چون گاهی جعبه میوه پر می شود اما نمی گذارند آن را ببریم. چون میوه خوب و درشت نمی گیریم. گفت: یه روز موز می برم خونه بچه ها ازدواج کنم. آنها بر حسب میلی متر اندازه گیری و تقسیم می شوند. البته بیشتر موز برای خود مهمانان است. خیار گرفتیم البته افرادی هم هستند که شما را دوست دارند و حتی به شما دانه های انار می دهند.»
نزدیک غروب بود، مرد میانسال گفت: گویا غذای امروز ما هم همینطور است. اما اجازه دهید به سوال اول شما پاسخ دهم. بله، در روزهای پنجشنبه و جمعه، بسیاری از مردم مواد غذایی را جمع آوری می کنند که ضروری نیست، اما آنچه برای فرزندانشان لازم است از کمک های مردمی است.»

** قطعه ای پر از صدقه و صدقه کمتر

مرد میانسالی به زن جوانی اشاره کرد و گفت: او را می بینی، زن ندارد، پنج شنبه برای خرید میوه و شیرینی برای فرزندانش به بهشت ​​زهرا آمده است. به نظر شما او باید چه کار کند؟ التماس کردن اگر غمگین نمی خواهد صدقه بدهد، چه کسی بهتر از این است؟ باور کنید اگر صدقه اش به دست این مردم برسد روح آن مرحوم شاد می شود.
انگار چیزی یادش آمده بود با ناراحتی ادامه داد: عزاداران در ظرف میوه و شیرینی به دستت رسیدند، گفتند یکی بگیر برو!می خواهم بگویم ما یک خانواده چهار نفره هستیم اما نمی گویم. راستش من دیگر به خیریه آنها اهمیت نمی دهم، سوال من این است که آیا برای خیریه نیست؟ شما چه کسی را انتخاب می کنید؟ بعد از مدتی با خنده گفت: البته باید جای خوبی در بهشت ​​زهرا پیدا کنی! به عنوان مثال، قطعات قدیمی که فقط عزیزان را دفن می کنند ممکن است به شما ناهار بدهند، اما برخی از قطعات چیزی جز خرما و حلوا به شما نمی دهند. بعضیا که خودشونو دارن برات میوه میریزن!

«بعضی عزاداران در سطل میوه و شیرینی دستت می‌رسند، می‌گویند یکی بگیر برو! می خواهم بگویم ما یک خانواده چهار نفره هستیم. اما نمی گویم. راستش من دیگر به خیریه آنها اهمیت نمی دهم. سوال من این است که خیریه نیست؟ چه کسی را انتخاب می کنی؟”

** وقتی میوه تبدیل به تجملات می شود

مرد میانسال دیگری می خواست برود. این پا و آن پا. اما سخنان او تمام نشد. گفت: می توانی به من بگویی که نمی توانی یک کیلو میوه برای فرزندت بخری؟ من میتوانم! اما من پول کافی ندارم. اجاره، هزینه مدرسه و غذا برای غذای لوکس کافی نیست. به همین دلیل است که من پنجشنبه و جمعه اینجا هستم تا شرمنده فرزندانم نباشم.

در راه بازگشت از بهشت ​​زهرا، خانواده غمگینی را ندیدم که دیگر عزیزانشان را بر دفن بنشینند. برای زنان و مردانی است که از صدقه خانواده متوفی بهره مند می شوند. مردان و زنانی که خجالت می کشند میوه ها و خوراکی های فاخر را از قبر مردم ببرند. اما شادی خانواده آنها از خوردن غذای به اصطلاح خوشمزه، جسارت آنها را برای پنجشنبه آینده بیشتر کرد.

انتهای پیام/

انتهای پیام/

دکمه بازگشت به بالا