زشتی و زیبایی مسئله کدام است؟
گرچن ایهندرسن، — در سدۀ نوزدهم، زن بومیِ پشمالویی در مکزیک که خولیا پاسترانا نام داشت، در نمایشگاه ادواری عجایب زیستشناختی «زشتترین زن جهان» معرفی شد. پس از آنکه او را به اروپا بردند، بر اساس هنجارهای ویکتوریایی، روی صحنه ایفای نقش میکرد: آواز میخواند و میرقصید، به زبانهای خارجی سخن میگفت، تن به آزمایشهای پزشکی در انظار عموم میداد و به دیگر سرگرمیهای عمومی میپرداخت. او هم در طول زندگیاش و هم پس از مرگش متصف به صفت «زشت» بود.

زیبایی خود را از بهترین سالن زیبایی در کرج بخواهید
ریشۀ واژۀ زشت (ugly) به زبان اسکاندیناویاییِ سدۀ میانه میرسد و معنای آن «ترسیدن یا وحشتزدهشدن» بود. واژۀ «زشت» معانی متعددی تداعی میکرد که ازجملۀ آنها به این واژههای مشابه میتوان اشاره کرد: هیولاوار، مضحک، ازریختافتاده، عجیب، منحط و ناقصالخلقه. زشتی که تاریخی داستانگونه دارد از منابع پرشماری سربرآورده است: از ارسطو که زنان را مردان «ناقصشده» میدانست بگیر، تا افسانههای قرون وسطایی دربارۀ عجوزههای که به زنان زیبا تبدیل شدهاند، کاریکاتورهای سده هجدهم، نمایشهای «عجایب» سده نوزدهم، هنر و مردمان «منحط» سده بیستم، معماری خامگرا و موارد دیگر. زشتی مدتهایی مدید چالشی را پیشِ روی زیباییشناسی و ذائقه مینهاد. تصور آنچه را که قرار است زیبا و ارزشمند باشد نیز بغرنج میساخت.
سنتهای غربی غالباً زشتی را در تضاد با زیبایی قرار میدهند؛ اما این مفهوم در بافتهای فرهنگی گوناگون حامل معانی مثبتی است. مفهوم ژاپنی «وابی-سابی» برای نقص و خللپذیری ارزش قائل میشود. اینها خصایصی هستند که در فرهنگهای دیگر ممکن است «زشت» پنداشته شوند. زشتی و زیبایی میتوانند مانند ستارههای دوتایی عمل کنند که هریک در میدان جاذبۀ دیگری میافتد و دایرهوار به دور هم میچرخند؛ درحالیکه همراه با ستارگان پرشمار دیگر یک منظومه را تشکیل میدهند.
معمولاً صفت «زشت» برای افترازدن به کار میرود؛ اما در دهههای اخیر، با مقولات زیباشناختی با ظن و تردید بیشتری برخورد کردهاند. کتلین ماری هیگینزِ فیلسوف مینویسد: «ما نمیتوانیم زیبایی را معصوم بدانیم» هنگامی که «شکوه خیرهکنندۀ برآمده از ابر قارچیِ انفجار اتمی توأم با شر اخلاقی است». همچنان که جهان دگرگون میشود و معانی «زیبا» و «زشت» با هم اصطکاک مییابند، مشاجره بر سر این موضوع دامنۀ بیشتری مییابد. در سال ۲۰۰۷ ویدئویی با برچسب «زشتترین زن جهان» پخش شد. این ویدئو بهجای پاسترانا، لیزی بلاسکِس را نشان میداد که در آن زمان هفدهساله بود. بلاسکِس که متولد تگزاس بود، از یک چشم نابینا بود و مبتلا به اختلالی بود که مانع از افزایش وزن وی میشد. در اظهارنظرهای عامۀ مردم، وی را یک «هیولا» نامیدند و حتی خطاب به وی گفتند: « فوراً خودت را بکش.» این تجربه بلاسکِس را تشویق کرد مستندی علیه ارعاب سایبری بسازد. این مستند در سال ۲۰۱۵ منتشر شد و این پرسش را در انداخت که آیا بهتر نیست عنوان زشت بر اتهامزنندگان اطلاق شود؟
در دو قطب متضاد، «زشتی» نهتنها تبدیل به نقطهای برای جدایی از همدیگر نشده، بلکه تبدیل به شعاری برای اتحاد شده است. در زمانها و مکانهای گوناگون، هر یک از ما ممکن است زشت تلقی شده باشیم: از موقرمز گرفته تا چشمآبی، چپدست تا بینیعقابی و گوژپشت تا لاغرمردنی. بهسادگی میتوان هرگونه مشخصۀ ظاهری را تبدیل به نشانهای از زشتی کرد یا اینکه داستان زشتی را تبدیل به موضوعی برای مطالعات موردی کرد؛ بیآنکه میراث بزرگتر آن را مد نظر قرار داد.
در زبان یونانی باستان، مترادفهای زشتی، دال بر شرارت، فضاحت و ضعف بودند. ممکن بود استثنائاتی نیز در این میان وجود داشته باشند؛ مانند «فیلسوف زشت، ولی فرزانه، سقراط» یا «بردۀ قصهگوی ازریختافتاده، ازوپ». اما گرایش بر آن بود که خصیصههای ظاهری، بازتابی از ارزش درونی یا نوعی شگون مادرزادی تلقی شود. شبهعلمِ سیماشناسی در دوران باستان بر حسب خصایص زیبا و زشت پی به خیر یا شر اخلاقی میبرد. افسانههای پریان در سدههای میانه، تصویر زنان زیبا و جانوران درندهخو را تغییر داد؛ اما دلالتهای منفیِ این اصطلاحات همچنان در طول سدهها حفظ شد. همچنانکه امپراتوریهای استعماری گسترش مییافتند، هیولاها در حاشیۀ بدفهمی از موضوع سربرآوردند. برای نمونه، کاشفان اروپایی تندیسهای «زشت» خدایان هندی را بهمثابۀ علائمی آخرالزمانی تفسیر میکردند؛ تفسیری که از طریق خوانش روایتهای مسیحی صورت میگرفت و هیچ ارتباطی با موضوع نداشت.
در سدههای هجده و نوزده محکزدن مرز متزلزل میان زیبایی و زشتی تداوم یافت. در روزگاری که «زشتی» و «کژریختی» تقریباً بهجای یکدیگر تعریف میشدند، کاریکاتورها دست به اغراق در ویژگیهای ظاهری زدند. ویلیام هی عضو پارلمان بریتانیا که گوژپشت بود، کوشید بار منفی «کژریختی» را بزداید. او استدلال کرد که این جسم کژریخت نمایانگر یک روح زشت نیست. حتی هنگامی که معانی سنتی این موضوعات به چالش کشیده شدند، نمایشگاههایِ عجایب زشتیها را به اوجهای جدیدی رساندند و موزههای کالبدشکافی و نمایشگاههای جهانی نیز گونههای انسانی و جلوههای قومی را به نمایش گذاشتند.
جنگ جهانی نخست باعث مبالغه در برداشتهای موروثی از زشتی شد. همچنانکه فنون جنگی به مراحل نوتری از مکانیزاسیون رسید، مردان جوانی که زمانی زیبا بودند در اثر آثار مخرب نارنجکها، گاز خردل و تانکها تبدیل به مردانی زشت شدند. برخی از سربازان ازقبیل «صورتداغونها» بهسبب «صورتهای وحشتناکمان» گروههایی تشکیل دادند تا تبدیل به «آموزگاران اخلاق» گردند و «شرافتمان را به ما بازگرداندند». اگرچه بسیاری از این سربازان درگذشتند یا از انظار پنهان شدند، شوک دیداری ناشی از این مسئله بهموازات تلاش هنرمندان و تبلیغاتچیان برای سرهمبندی مجدد یک نظم نوین جهانی، دوباره وارد شد. در دهۀ ۱۹۳۰، آلمان نازی از نوعی زیباییشناسی ملیشده حمایت کرد تا امر زشت را با برچسب چیز «منحط» سانسور کند و آثار هنری و گروههای فرهنگی را بهطور همزمان در معرض آزار و نابودی قرار دهد.
در طی دورههای نزاع، هر نوع تهدید یا هر یک از دشمنان را میتوان زشت گردانید و بدینسان آن را تعمیم داد. یک فرد را میتوان با ملاکهای خودسرانه، مانند داشتن یک بازوبند زرد یا شالگردن مشکی و باتوجهبه زاویۀ دید ناظر، وارد گروه «زشتها» کرد. «زشت» را میتوان بهطور مجازی بر هر چیزی اطلاق کرد؛ اما داغ میراث نامطمئن این واژه بر بدنها میخورد و بیشتر میتواند شامل حال بییننده شود تا آن کسی که دیده میشود. چنانکه فرانک زاپا در ترانهای خوانده است، «زشتترین بخش بدن تو» نه بینی یا انگشت پا، بلکه «ذهن تو» است.
در اواخر دهۀ ۱۹۳۰، کنت و مامی کلارک به جنوب امریکا سفر کردند تا تأثیر روانشناختی تبعیض و جدایی نژادی را بررسی کنند. آنان از بچهها میخواستند تا میان عروسکهای سفید و سیاه دست به انتخاب زنند. بهنحو قابلتوجهی عروسک سفید، عروسک «زیبا» معرفی میشد و عروسک سیاه، عروسک «زشت»؛ آنهم درحالیکه این زشتی و زیبایی توأم با صفاتی همچون «خوب» و «بد» و «تمیز» و «کثیف» بود. تونی ماریسن نیز با پیگیری مضمون مشابهی در رمان خودش با عنوان آبیترین چشم (۱۹۷۰) دربارۀ تأثیر نژادپرستی بر خانواده بریدلاو نوشت:
توگویی اربابی اسرارآمیز و همهچیزدان، ردایی از زشتی بر تن هر کس پوشانده است… ارباب گفته بود: «شما مردمانی زشت هستید». آنها خود را ورانداز کرده بودند و هیچ چیزی مغایر با گفتۀ ارباب در آن نیافته بودند. در واقع میدیدند که در هر تابلوی تبلیغاتی، هر فیلم و هر نگاهی نوعی تأیید این گفته وجود دارد که گوشهچشمی نیز به آنها دارد.
هنر آینهای را پیشِ روی گرایشهای دگرگونشونده قرار میدهد. برچسبهای اولیۀ «زشت» گاهی اوقات به فراموشی سپرده میشدند؛ آنهم هنگامی که موضوعاتی که زمانی مسخره میشدند، ارزشمند گردیدند. امپرسیونیسم سدۀ نوزدهم که امروزه در نمایشگاههای پرسروصدا به نمایش درمیآید، در ابتدا با غذاهای آبکی و گوشت گندیده مقایسه میشد. هنگامی که آثار هِنری ماتیس در نمایشگاه آرموری در سال ۱۹۱۳ در امریکا به نمایش درآمد، منتقدان، آثار وی را با نیش و کنایه «زشت» نامیدند؛ آنهم درحالیکه دانشجویان هنر در شیکاگو یکی از تمثالهای «برهنۀ آبی» او را در مقابل مؤسسۀ هنر به آتش کشیدند. یک سده بعد همان مؤسسه بازنگری مهمی دربارۀ این اثر ماتیس انجام داد. زمانی موسیقی راکاَندرول، موسیقی زشت قلمداد میشد که بیم آن میرفت که تمامی نسلها را تباه سازد.
برخی هنرمندان در مواجهه با تهمت «زشت»بودن به استقبال این واژه شتافتند. پل گوگنِ نقاش، زشتی را «سنگ محک هنر مدرن ما» نامید. ازرا پاوند شاعر و مترجم نوعی «آیین زشتی» را تبلیغ کرد. چارلز اچاچپریِ آهنگساز به ستایش زشتی در موسیقی برخاست؛ چیزی که به باور وی بدون آن «هیچ پیشرفتی نه در امور اجتماعی و نه امور هنری اتفاق نمیافتد». کلمنت گرینبرگِ منتقد، امپرسیونیسم انتزاعیِ جکسن پولاک را چونان امری که «از زشت بهنظرآمدن باکی ندارد» ستود؛ [چراکه] «همۀ آثار ژرف و اصیل هنری در آغاز، زشت به نظر میرسند».
هنگامی که چیزی را زشت مینامیم، چیزی دربارۀ خودمان میگوییم و نیز چیزی دربارۀ آنچه از آن میترسیم یا وحشت داریم. برپاکنندگان و بینندگان نمایشگاه عجایب در سدۀ نوزدهم که پاسترانا را «زشت» نامیدند، خود را در معرض نمایش دیگری قرار دادند. بقایای جسم پاسترانا در سال ۲۰۱۲ دوباره به مکزیک بازگردانده شد؛ یعنی هنگامی که کمیتۀ ملی نروژ برای پژوهشهای قومی دربارۀ بقایای انسانی برچسب زشت را به خودِ برپاکنندگان و بینندگان آن نمایشگاه برگرداند و آنها را «مضحک» نامید. این پرسش باقی است که چگونه وضعیتهای مشابه را در میان خودمان درک میکنیم و به آن واکنش نشان میدهیم؟ چگونه صحنه را برای آینده آماده میکنیم؟ ویکتور هوگو هنگامی که این را نوشت، مروج دیدگاهی شد که به استقبال زشتی میرفت: «زیبا صرفاً نوعی شکل» است «که در سادهترین بُعدش ملاحظه میشود» درحالیکه «زشت یکی از جزئیات یک کل بزرگ» است «که از ما دوری میکند و در هماهنگی با کل آفرینش است، نه انسان». همچنانکه ستارههای دوتاییِ زشتی و زیبایی در جهانِ روبهگسترشِ ما همچنان دایرهوار به دور هم میچرخند، ما میتوانیم بهدرستی تمامی ستارگان دیگری را که بر گرد آنها میچرخند، منظومههای باپاسخ تفصیلی:
تفاوت در زیبایی های افراد و عدل الهی
هنگام مقایسه انسان ها و ویژگی های مختلف آنها با یکدیگر، یکی از مهم ترین تفاوت هایی که مورد توجه قرار می گیرد، موضوع «زیبایی» برخی از آنها و «زشتی» برخی دیگر است. انسان هایی با اعتماد به نفس برآمده از از زیبایی خداداد، در بسیاری از امور زندگی شان موفق می گردند و از همراهی و مصاحبت دیگران بهره می برند و در مقابل انسان های دیگری به خاطر زشتی مادرزادی که دچارش هستند، بخت زیادی برای عضو شدن در جمع های انسانی و فرار از تنهایی نمی یابند.
آیا چنین تفاوت فاحشی در ظاهر افراد که نقش تعیین کننده ای در سرنوشت شان نیز پیدا می کند، عدالت و عدل الهی را زیر سؤال نمی برد؟ به خصوص که خداوند در آیه 7 سوره سجده آفرینش خود را با عنوان «نیک»، توصیف کرده است: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ»؛ (حقيقتا ما انسان را در نیکوترين صورت و نظام آفريديم).
زیبایی، اقتضای آفرینش الهی
ما در بحث های خداشناسی معتقدیم که ذات خداوند اقتضای آفرینش موجودات را دارد و هر چیزی که اقتضای وجود و هستی یافتن را داشته باشد یا امکان این را داشته باشد که به وجود بیاید، از سوی خدا فیض وجود را دریافت می کند و خداوند بخلی در وجود و هستی دادن به آن، نمی ورزد. چیزی که در آیه 20 سوره اسراء صریحا مورد تأکید قرار گرفته است: «وَمَا كَانَ عَطَاءُ رَبِّكَ مَحْظُورًا»؛ (عطای پروردگارت منع نشده است). وقتی این آیه را در کنار آیه 7 سوره سجده که در صدر بحث نیز مورد اشاره قرار گرفت می گذاریم، به این نتیجه می رسیم که فیض الهی برای آفرینش همه انسان ها در صورتی زیبا، آماده است و خدا نمی خواهد که بین آنها تبعیضی در این موضوع قائل شود، اما این خود انسان ها هستند که به خاطر تفاوت در قابلیت ها و استعدادهای شان، از آن فیض الهی بهره متفاوتی می برند.
جایگاه قابلیّت ها، علل و اسباب در زیبایی
ممکن است این سؤال مطرح شود که این قابلیت ها و استعدادهای متفاوت دقیقا چه هستند و چگونه بر زیبا شدن یا زشت شدن صورت آدمیان تأثیر می گذراند؟ به این سؤال پاسخ خواهیم داد، امّا پیش از آن، ممکن است این سؤال به ذهن برسد که چرا خداوند فیض خود را در آفرینش صورت های زیبای آدمیان، متناسب با استعدادهای آنها قرار می دهد و مگر نمی شود که مثلا به همه آنها، چهره هایی به یک اندازه جذاب و دوست داشتنی بدهد؟ آیا قدرت خداوند برای چنین کاری با محدودیتی روبه روست؟!
در پاسخ به این سؤال می گوییم که خداوند هیچ کاری را مستقیما و خارج و مستقل از منظومه تأثیر علل در معلولات و اسباب در مسببات انجام نمی دهد. این موضوع در حدیثی از امام صادق(علیه السلام) نیز مورد تصریح واقع شده است که: «أَبَى اللَّهُ أَنْ يُجْرِيَ الْأَشْيَاءَ إِلَّا بِأَسْبَابِهَا»؛ (خداوند از جریان و تحقق اشیا جز از راه اسباب و علل ابا دارد).
با توجّه به بیان فوق می گوییم که رابطه علت و معلول و سبب و مسبب، دارای قوانين و قواعدی معين است؛ یعنی نمی توان از هر علتی هر معلولی را انتظار داشت. به عبارت دیگر، هر علت، معلولی معین و خاص به خود دارد و نمی توان از خداوند انتظار داشت که با تفاوت چشم گیری که میان انواع علت ها و معلول ها وجود دارد، تأثیر همه شان را به گونه ای یک سان و یک شکل و مطلوب سلیقه ما انجام دهد. زیرا چنین چيزی منجر به تناقض می گردد. چرا که لازمه اش اين است كه علتِ پديده ای محقق باشد ولی تأثير نكند و بدیهی است که «وجود علت» به صورت تمام و با همه شرایط، و در عین حال «تاثير نكردن و تأثیر نداشتن» امری به غایت تناقض آمیز است. از آن سو اگر روا باشد که معلولی بدون علت پديد آيد لازمه اش آن خواهد بود که طرح نظام آفرينش با خللی جدی مواجه گردد زیرا در این صورت پدید آمدن هر چیزی از امر مربوط و متناسب یا نامربوط و غیرمتناسب محتمل خواهد بود!
همچنین بخوانید: best beauty salon youtube
عوامل مؤثر بر زیبایی؟
حال که این امر روشن شد، به سؤال پیشین مان برمی گردیم و دوباره می پرسیم: قابلیت ها و استعدادها و شرایط و عوامل متفاوتی که موجب می شوند فیض خداوند در آفرینش صورت زیبای آدمیان متفاوت باشد چیست؟ در صورت بندی مهم ترین عوامل مؤثر بر زیبایی یا زشتی فرزندان، به این امور اشاره شده است:
1). محيط جغرافیایی و آب و هوا: یکی از عوامل مؤثر در ویژگی های جسمی و روحی فرزندان، محيط جغرافيايی و آب و هوا است؛ نمونه های چنین تأثیری را در مردم مناطق و قاره های مختلف جهان می توان دید.
2). وراثت و ژنتیک: بسیاری از ویژگی های ظاهری، باطنی و اخلاقی انسان ها از والدین و اجداد آنها برایشان به ارث می رسد. چنین امری اگرچه امروزه در علم ژنتیک ثابت شده است، امّا در گذشته که افق های علم به این اندازه برای بشر پیشرفته نبود، مورد توجه نبوده است. با این حال در احادیث به جا مانده از معصومین(علیهم السلام) بیاناتی وجود دارد که بر تأثیر وراثت بر صفات جسمی چون زیبایی یا زشتی و صفات روحی ای نظیر شجاعت و ترس دلالت دارد. برای مثال در تاریخ می خوانیم که شخصي همسرش را كه به تازگی فرزندی به دنیا آوره بود، نزد پیامبر(صلی الله علیه وآله) آورد و اعلام کرد که این زن، همسر و دخترعموی اوست و به پاکدامنی اش نیز ایمان و اعتماد دارد اما فرزندی که از او به دنیا آمده چهره ای سياه، بینی بزرگ و موهایی پهن و پیچیده دارد و این در حالی است که چنين فرزندی در خانواده و اجدادش وجود ندارد. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) ابتدا نظر زن را پرسید و وقتی او سوگند یاد کرد که پاکدامن زیسته است، پیامبر به فکر فرو رفت و بعد به همسر آن زن گفت: بين هر انسان تا آدم 99 عِرق (ژن) وجود دارد كه در ساختمان و چگونگی شکل گیری فرزند همه فعاليت می كنند. وقتی نطفه ای در رَحِم قرار می گيرد، عِرق ها به جنبش افتاده و همه از خدا درخواست دارند كه فرزند شبيه آنها ساخته شود. اين بچه غيرمشابه به شما از همان عِرق های دوردست است كه در اجداد و اجداد اجدادت سابقه اش را نیافته ای. بعد از آن پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) به آن مرد گفت: كودك را بگير، او فرزند تو است.
3). تغذیه و دیگر شرایط دوران بارداری: تأثیر برخی میوه ها و غذاهایی که مادر در زمان بارداری از آنها می خورد بر زیبایی یا زشتی فرزندان، از موضوعاتی است که هم در علوم تجربی به اثبات رسیده و هم در بیانات معصومین(علیهم السلام) مورد تأکید است. در روایتی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)، میوه «به» به عنوان میوه ای که فرزند را زیبا می کند معرفی شده است. همچنین از امام رضا(علیه السلام) نیز نقل شده که خوردن «کندور» توسط زنان باردار می تواند باعث شجاعت و دانایی (اگر فرزند پسر باشد) و خوش خلقی و زیبایی (اگر فرزند دختر باشد) نوزاد باشد. امام صادق(علیه السلام) نیز به صورت مطلق فرموده اند که میوه «گلابی» چهره ها را زیبا می کند و روایات دیگری نیز وجود دارد که عوامل مؤثر در زیبایی چهره را حتی پس از تولد فرزند و بلوغ به ما معرفی کرده اند.
در مقابل می بینیم که عوامل دیگری نیز وجود دارند که در صورت بی توجهی یا بی اعتنایی والدین، می توانند باعث نقصان های جسمی یا زشتی صورت کودکان شوند. عواملی مثل سبک غلط زندگی، یا سوء تغذیه یا مصرف الکل و مواد مخدر زنان باردار و … .
با توجه به این عوامل است که می گوییم:
افرادی که با نقصان های ناشی از سبک زندگی یا سطح پایین دانش و فرهنگ و یا مشکلات ژنتیکی برآمده از ازدواج های نامعقول و دیگر ندانم کاری ها و سستی هایشان می خواهند تاثیر سوءشان را در سرنوشت سوء فرزندان شان (اعم از نقصان های جسمی و یا روحی) انکار و مسئولیت آن را به گردن عوامل دیگر، از جمله اراده و قضا و قدر الهی بیاندازند و عدالت الهی را زیر سؤال ببرند، سخن موجهی برای تبرئه خویش ندارند. اتفاقا عدل الهی در چنین تفاوت هایی است که معنا می یابد. زیرا چنین تفاوت هایی مصداق اتم لحاظ شدن استحقاق ها و عدم استحقاق ها در بهره گیری از کمال افاضه شده الهی است.
گذشته از همه این بحث ها، این نکته را نیز باید مورد توجه قرار داد که زیبایی امری نسبی است و چه بسا چهره ای که برای گروهی از مردم بسیار زیبا و دلنشین و بی نقص به نظر می رسد، در نظر گروهی دیگر، نامتناسب و نازیبا باشد. ذوق های مختلف افراد و نگاه های شخصی شان، تأثیر بسیار مهمی در قضاوت نهایی شان راجع به زیبایی یا زشتی مردمان پیرامون شان دارد و بر این اساس صدور مطلق این حکم که برخی «زشت» و برخی دیگر «زیبا» هستند امری دور از واقعیّت بیرونی است.
از آن گذشته این اندازه توجه به ظاهر و اهمیت قائل شدن برای آن در شکل گیری سرنوشت سعادتمندانه یا شقاوتمندانه آدمی، خلاصه کردن تمام قابلیت ها و ویژگی های او در جسم و خلاصه کردن تمام جسم نیز در چهره است. در حالی که نه قابلیت ها و استعدادهای انسان منحصر به ویژگی های ظاهری اوست و نه زندگی انسان منحصر به زیست در این جهان است.
علاوه بر اینکه از روایات به دست می آید که خداوند برخی از کاستی های دنیا را در عالم دیگر جبران می کند تا به هیچ بنده ای ظلم نکرده باشد. برای مثال در روایتی از یکی از معصومین(علیهم السلام) می خوانیم: «فقیران مؤمنین هفتاد سال زودتر از ثروتمندان وارد بهشت مى شوند». این روایت اگرچه ارتباط مستقیمی به موضوع سؤال ما ندارد اما هیچ بعید نیست که بر اساس همین روال، خداوند متعال سختی های احتمالی ای را که انسان های زشت صورت در افلاطون مهم ترین آرزوهای انسان را سالم بودن، ثروتمند بودن و زیبا بودن دانسته است. به نظر می رسد زشتی و زیبایی در طول تاریخ به اندازه ی دو ویژگی دیگر مهم شناخته شده اند. در تمام دوران تاریخ زندگی بشر، معیارهای زیبایی و زشتی برای زنان و مردان وجود داشته اند. این معیارها در برخی دوره های تاریخی محدودتر و در برخی دوران ها گسترده تر بوده اند ولی اهمیت داشتن چهره و بدنی زیبا مطابق مد روز همواره مطرح بوده است.
مدت ها پیش در یکی از کلاس های دانشگاهی ام یکی از اساتید مرد و همکلاسی دیگری که او هم مرد بود این مساله را (خیلی جدی) به بحث گذاشتند که دانشجویان دختر دوره های تحصیلات تکمیلی زشت تر از دانشجویان دوره های پایین تر هستند. این دوستان معتقد بودند تحصیلات و زیبایی (تنها برای زنان) با هم رابطه ی معکوس دارند طوری که زنان زشت تر به درجات علمی بالاتری دست پیدا می کنند. من ابتدا از این ادعا جا خوردم و وقتی پس از کلاس به هم کلاسی دیگری که مانند من زن بود رجوع کردم، متوجه شدم که او هم در احساس اولیه ی من شریک بوده است. به نظر می رسید ما هر دو در ابتدا مشغول به این پرسش بودیم که «پس آیا من هم زشتم؟!». بعد از غلبه بر این واکنش ناخودآگاه اولیه، بلافاصله به این مساله فکر کردم که نخست، چرا چنین نگرشی وجود دارد؟ و دوم، چرا این ادعا تنها در مورد زنان مطرح شده است؟ و سوم، این زیبایی اصلا چیست؟
زیبایی مساله ای جنسیتی بوده وهست. بدین معنا که همیشه معیارهای زیبایی برای زنان و مردان متفاوت بوده و هم میزان اهمیت زیبایی گاه برحسب جنسیت متفاوت بوده است.
این پرسش که زیبایی چیست و چگونه تعریف می شود مدت ها ذهن فیلسوفان و اندیشمندان را مشغول به خود کرده بود. نائومی ولف نتیجه ی قرن ها استاندارسازی از مفهوم زیبایی را کنار گذاشته و به این مساله اشاره کرد که زیبایی به مثابه ی یک واقعیت عینی و جهانروا اصلا وجود خارجی ندارد و مثل هر واقعیت اجتماعی دیگر به زمینه و سیاست دوران بستگی دارد. زیبایی از این منظر، تنها یک تخیل خوشایند است. تخیلی ریشه گرفته از باورهای اساطیری که عموما مردانه هم بوده اند.
بسیاری از اندیشمندان به این مساله اشاره کرده اند که اصلا بحث در مورد زیبایی نه دردی از ما دوا می کند، نه مشکلی عینی را حل می کند و نه کارکرد خاصی دارد و از این رو باید از عرصه ی مطالعات (به اصطلاح) علمی خارج شود. ولی یک پای این ادعا می لنگد. زیرا خواه-ناخواه زیبایی در قلمرو زندگی واقعی هم چنان به جولان خود ادامه می دهد. تصادفی نیست که تصویر مرلین مونرو، که در دوران خود به عنوان نمونه ی مثالی و تمام و کمال زیبایی شناخته می شد، دهه هاست تکرار می شود، شبیه سازی می شود، بازی می شود، تقلید می شود و زنده نگه داشته می شود.
امروزه زیبایی گاهی از دو آرزوی دیگر انسان یعنی ثروت و سلامتی پیشی می گیرد. داروین در سفرهای خود در پنج قاره ی جهان، در قرن نوزدهم به علاقه ی عمومی انسان ها به تزیین خود اشاره کرده است که گاه با درد جسمانی همراه است که نشان می دهد قاعده ی «بکش و خوشگلم کن» مختص دوران معاصر نیست.
گزارش شده است که در ایالات متحده، هزینه ی بیشتری برای تامین زیبایی صرف می شود تا تحصیلات آکادمیک. در اوایل قرن هجدهم در فرانسه به دلیل استفاده ی اشراف از آرد برای تزیین موهایشان، قحطی ایجاد شد. معیارهای مطلوب زیبایی که ثروت و سلامتی فدای آن ها می شوند بسیار متنوعند. کتی دیویس در مطالعه ی اخیر خود در یک کلینیک زیبایی 50 نفر را که برای جراحی زیبایی آمده بودند از نظر گذراند و غیر از یک مورد، نتوانست حدس بزند که این افراد برای بهبود کدام بخش از بدن خود به کلینیک خود مراجعه کرده بودند. البته شاید کار خانم دیویس، به دلیل رواج جراحی بینی، اگر در ایران صورت می گرفت خیلی راحت تر می شد.
برگردیم به مساله ی بحث شده در کلاس ما؛ این که آیا تحصیلکرده ها زشت ترند یا خیر. من در مصاحبه با تعدادی از اساتید و دانشجویان تحصیلات تکمیلی زن و مرد به این مساله ی شگفت انگیز پی بردم که این دیدگاه که زنان تحصیلکرده زشت تراند، دیدگاه اکثریتی است. هواداران (زن و مرد) آن برای این ادعا تبیین های مختلفی ارائه می دادند؛ مانند این که زنان زیبا شانس بیشتری برای ازدواج زودهنگام دارند و چون اساسا ازدواج باعث می شود شانس ادامه تحصیل به خصوص در مقاطع بالا کاهش یابد، زشت ترها باقی می مانند. یک گروه هم معتقد بودند که این مساله هم در مورد مردان و هم در مورد زنان صدق می کند. یک اقلیت هم اعلام کردند که به این مساله توجهی نداشته اند.
البته دیدگاه مخالفی هم وجود داشت که معتقد بود این یک ادعای غلط است. به نظر این دسته این باور از این جا ناشی می شود که زنان تحصیلکرده، خواه به دلیل دغدغه های شغلی و مشغله ی فکری بالا، خواه به خاطر تغییر نگرش نسبت به مسائلی مانند زیبایی کمتر از دیگران برای زیبایی و ظاهر خود وقت و پول هزینه می کنند و به این دلیل از غائله ی زیبایی به روز عقب می مانند؛ نه این که واقعا زشت تر باشند. افراد دیگری هم به الزامات پوششی زنان در محیط های کاری اشاره کرده اند و معتقد بودند که وجود کد پوششی خاص ممکن است زنان شاغل را که عموما تحصیلات بالاتری دارند زشت تر جلوه دهد.
انتظار نگارنده این بود که در مکالمه با پژوهشگران علوم انسانی با نگرش نسبی اندیشانه به زیبایی مواجه شود. به این معنا که پیش فرض اولیه ی دوستانی که معتقد بودند زنان تحصیلکرده زشت ترند مورد انتقاد قرار گیرد؛ با این استدلال اساسا چیزی به نام زیبایی به لحاظ روش شناختی قابل تعریف نیست بلکه مقوله ی «سلیقه» و مورد پسند واقع شدن جایگزین آن می شود که خود به شدت متغیر است. ضمن این که چون گزاره ی اولیه گزاره ای جنسیتی است می توان تحلیلی از این دست هم از آن ارائه داد؛ و این که مطرح کنندگان این ایده عموما مرد بوده اند و در مورد زنان قضاوت کرده اند، خود معنادار است؛ چرا که زیبایی به شدت با زنانگی پیوند یافته است. با این وجود، گزاره ی اولیه عموما رد نشد بلکه گاه توجیه و گاه توضیح داده شد.
به نظر می رسد معیارها و ارزش نسبت داده شده به زیبایی قدرت عظیمی دارند؛ گویا زندگی افراد به آن وابسته است. تصویرهای دستکاری شده ی زیبارویان در رسانه ها چنان در اذهان ما جای گرفته و بدیهی انگاشته شده است که مقابله کردن با آن عملا غیرممکن به نظر می رسد. بنابر یک گزارش روان شناختی، انسان در زمانی کمتر از یک ثانیه پس از دیدن یک چهره ی جدید در مورد زیبا یا زشت بودن آن به شکلی بی اختیار قضاوت می کند. حتا پس از مشاهده ی جزئیات چهره، عموما این تصمیم گیری اولیه به قوت خود باقی می ماند.
منابع
لادن رهبری
:ایمیل
پرونده ی خشونت:
لینک های مرتبط از همین نویسنده:
جنسیت و تعلق فضایی
نظریه های جامعه شناختی خشونت خانگی (5)
نظریه های جامعه شناختی خشونت خانگی (4)
نظریه های جامعه شناختی خشونت خانگی (3)
نظریه های جامعه شناختی خشونت خانگی (2)
نظریه های جامعه شناختی خشونت خانگی (1)
خشونت جنسی شریک زندگی، تهدیدی برای سلامتی زنان
جامعه پذیری زنان و استرس ناشی از خشونت جسمی
جنسیت جرم و بزهکاری
شهر کرج بهترین سالن های زیبایی را دارد
ویژه نامه ی نوروز 1393
ویژه نامه ی «هشتمین سالگرد انسان شناسی و فرهنگ»
این جهان متحمل می شوند، در جهان آخرت، از گنجینه بی کران لطف خویش بهره مند سازد.
لقوه جدیدی در نظر بگیریم.
- نسخۀ صوتی این نوشتار را بشنوید.